سلام میرودپشت
)(جایزه بسیارنفیس به بهترین هرمسابقه داده می شود)( شرایط عمومی:اهل روستای میرودپشت/هرسنی/درقسمت نظرها جواب مسابقه نوشته شودوخصوصی نوشته نشود/درهرمسابقه فقط یکبار یک نفر شرکت کند سئوال یک:نام قدیمی پایین محله وبالامحله میرودپشت (به تفکیک)چه بود؟(تا ?/??/??وقت داریدممکن است فرصت خیلی کمترشودولی بیشتر نمی شود.قرعه کشی مراسم??بهمن درمحل،یادتان باشدفقط جواب غیرخصوصی ارسال شود.)
|
جناب آقای عباس امامی:ممنون ازلطف شما،کمک کنیدتاارتقاءدهیم. جناب آقای حسین کاظمی ازهمکاری شماجهت بدست آوردن شماره های موبایل نخبگان روستای میرودپشت بسیار ممنونم، امیدوارم شماره تمام دوستان رابمن برسانید.دوستان دیگرهم لطف بفرمایند. | |||||||
جناب آقای حمیدروشن عنایت شمارا فراموش نمی کنم بااس ام اس ماراشرمنده کردید. | |||||||
جناب آقای عظیم نقدی زاده:ازلطف شما متشکرم | |||||||
جناب آقای مهندس محمودهدایتی:شما خیلی لطف دارید. امیدوارم همه دوستان مثل شما در این امر اینجانب راراهنمایی فرمایند.مافرمایشات شماعزیزان راباکمال میل دراولین فرصت برروی صفحه آنلاین وبلاک(صفحه اول)درج می کنیم.کافی است،دوستان دست بقلم شوند.حقیقت امراینجانب دوست دارم همه ازاین وبلاک بهره برندوبلاک تنهاباقلم همگان ارزشمندووزین می شود.برادران وخواهران مامنتظریم چه می نویسیدتاازقول شماروی صفحه آنلاین درج کنیم.
![]() ![]() ![]()
![]() ![]()
شهدای روستای میرودپشت:شهیدمحمدعلی کاظمی-شهیدسبزعلی دماوندی-شهیدرجب طهماسب زاده-شهیدمحمودعلی اصغری گنجی-شهیدابوالقاسم علی اصغری گنجی-شهیدحجت الله شجاعی-شهیدمیرعلی خانعلی پور-شهیدباقر خلیلی(همه عزیزان شرکت کنید تادراین صفحه اطلاعات درموردشهداءمحل بنویسیم)
روایت ازشهدا1: بدون مقدمه میخواهم خاطره ای ازشهیدابوالقاسم علی اصغری گنجی بگویم،بنده حقیریکی ازهمکلاسیهای کلاس اول دبستان تااول نظری اوبودم،الان خاطره ای که ذکر می کنم ازدوران کلاس اول دبستان:شهیدبزرگوارابوالقاسم تمام مطالب فارسی کلاس اول دبستان راحفظ بود،بطوریکه اگرمی گفتیم صفحه32یا54یا27یا...بخوان باتسلط کامل ازحفظ می خواند.شهیدابوالقاسم درخیلی ازمقاطع تحصیلی جزءشاگردان ممتازبود.خداوندانشاءلله شهدای ماراباائمه اطهارمحشورگرداندومارابه راه راست هدایت کند.(دوستان :خاطرات شهدای محل بنویسید،البته بامشخصات خودتان )
|
سلام میرودپشت
آری ...
دیروز چه خوش بود و شیرین .............دریغا چه زود گذشت !!
بادرودی پاک
دیروزچه خوش بودوشیرین............................................................دریغاچه زود گذشت .
دفتر خاطرات خوشی هایم را که در ذهنم ورق می زنم ، می بینم دیروز زیبا بود چون با تو بودم و با او بودم ، چون باهم بودیم .
یاد آن روزها که باهم روی خاک پاک روستا بازیهای کودکانه داشتیم ، شکار پرنده و غروق شکنی آببندانها ، به دبستان رفتن و درس و مشق خواندن ، چه روزهای خوبی بود ، آن شادیهای کودکانه که باهم می خندیدیم .امروز افسوس از آن دارم که در این تنهایی از عمق وجود خود نمی خندم و دلم شادنیست .
چون تو با من نیستی
چون او با ما نیست
واینکه ما با هم نیستیم...
فاصله آنقدر زیاد شد تا اینکه مرا بسمت افسرده شدن می بردو می خواهد مرا همچون جسم تنهای بدون تنوع و دلخوشی نگه دارد و چهره مرگ را بیشتر در ذهنم آشنا سازد.
شما هم مثل بنده احساس نمی کنید که عزیزانی را دوباره دور و بر خود حس کنی و خاطرات شیرین کودکی را به همراه دوستانت که صاحبان خاطره اند ، مرور کنی؟
امروز را در حسرت صمیمیتهای دیروز سیر می کنم و به امید خنده های فردا دل را زنده نگه می دارم ، به فردایی که ((باهم)) خواهیم خندید .
خسته ام از این همه فاصله ها ، دل شکسته ام از این همه غربت و تنهایی، می خواهم باری دیگر باهم باشیم و باهم بخندیم ، تو نیز چنین هوایی در سر می پروانی ((مگرنه؟))
می آیی که یکبار دگر باهم باشیم و بخندیم ؟ اینجا من و او به انتظار تو نشستیم و چشم به راه که آیا تو می آیی که دوباره((ما))شویم...؟
ادامه دارد... .
گرچه امشب غزل نمی بارد ذهن ما در قصیده ها گم شد
می شود راه مثنوی طی کرد بازهم سرپناه مردم شد
آب را باید ابتدا فهمید بلکه درگیر هر تلاطم شد
دل برید از تمام اما ها رفت ودر عاشقی تجسم شد
سهم ما از تمام هرچه که بود عاقبت خوشه های گندم شد
چه تفاوت کند دراین غوغا تا بگویند رفت وچندم شد
آرزو را دوباره باید کشت
مثل آثار ضرب سر انگشت