سلام میرودپشت
سلام میرودپشت
میرودپشت ازهمه زوایا
توجهتوجه(هم ولایتی های عزیزازتمام جوانب روستای میرودپشت بگوییدتامابانام مبارک خودتان در وبلاک ثبت کنیم.)
یادش بخیرتمام خاک پاک میرودپشت والفاظ رایج اهالی
توته باغیتنگه کوچه
حمومه سر
تکه پیش
آقای سر
درگسر
لی لم
هوجه ویشه
لپر
سیدنوردین
کملبند(کمربند)
سگ چال
ویشه
جوجه کشی
جر
آغوزپا
سونه کلا
اندونها(گت اندون-بال-بالگ-نواندون-ده گیری)
روشنواآیش
سپهرده
آقارو
میرو
سکه مله راخنه
کموکلاراخنه
آرتیزن
کمه خل
بال لی لم
اودنگه سر
تارخل
پاه
خشته نو
لرگی
خونی
جیج علی کاج
کارخنه پیش
خنه سری
نخکلا
کتی
فلاعت
...پوربن
کافردین
وک اندون
سیدقاسم
میسره
تخته پل
آهنه پل
اندونه بن
کچیک راخنه(تنگه راخنه)
اسبیاری(اسپیاری)
کافردین
آیاعادت داریم تشکرکنیم؟!
ازآنهایی که روزها وحتی شبهاازوقت خویش درجهت ارتقاءروستای میرودپشت استفاده کردند،ازخودگذشتگی،خرج روستای میرودپشت کردند.مااهالی روستای میرودپشت ازآنها تشکرکردیم؟یاتشکرمیکنیم؟هردوره ای جهت آوردن امکانات رفایی برای روستای میرودپشت،بسیارمشکل بوده است،انسانهای متواضح وازخودگذشته ای نیازاست،تاامکانات رفایی شامل حال روستا شود.بارها میشنویم افرادی که دراین راه زحمت میکشند،نتنهاموردتشویق اهالی نمیشوند،بلکه عده ای آنهاراتحت انتقادشان قرارمیدهند،بدون اینکه پیشنهادی جهت راه درست ترداشته باشند.حتی گاهی عده ای به ناحق آن افرادزحمتکش راتوهین میکنند.بعدازمدتی آنهاخسته شده دوباره یکسری دوستداران دیگرو.....همین....و.....بااین نوشته فقط می خواهم بگویم :اولاعادت کنیم ازعزیزانی که باهرسمتی ویابدون سمت برای روستای میرودپشت کارصالح انجام می دهندوکاری درگذشته انجام داده اند.تشکروقدردانی کنیم. ازکسانی تشکروقدردانی کنیم که برای روستای میرودپشت باهمکاریشان زیباییهاوپیشرفت راآفریدند.تشکرازکسانی که برق رادرآن زمانی که دنیاراتاریکی و ظلمت حاکم بود،باتلاش وافرخویش نسبت به خیلی ازروستاها زودتر به روستای میرودپشت روشنایی بخشیدند.تشکرازافرادی که خیابانهای روستاراباعث شدندتاآسفالت شود،مساجدوتکایای بزرگ وزیباداشته باشیم،زمینهای ورزشی بسیارجالب وخیابانهای ماشین روبرای تمام زمینهای کشاورزی روستادرست کردندونعمت گازرابه روستای ماآوردندو...آری..اگرمااهالی روستابرای افرادخیرخواه جایگاه خاصی قائل شویم مطمئنا تعداداین افرادزیادشده وزادگاهمان روز به روز آبادترمیشود.خیلی باید متاسف بودازاینکه بسیاری ازما مردم روستا نمی دانیم مثلا برای انتقال سیستم وتکنولوژی برق به محل چه کسانی بانی بودندویا...ماها نتنها باید نام این افراد را بدانیم بلکه باید خیلی ممنون از آنها باشیم.ثانیا جلساتی ترتیب دهیم نام آنهارازنده(گرچه آنقدربزرگوارندکه خودشان نیازی به این مسائل ندارند)وازآنهاقدردانی وتشکروهدایایی برسم یادبودبه این پیشکسوتان راه خیرونیکی بدهیم.تافرزندان روستاکارهای پسندیده وتوجه مردم به این اعمال راازکودکی یاد بگیرند.(...هنوزاین مقاله کامل نشد لطفا ببخشید)....بدرود.
آری ...
دیروز چه خوش بود و شیرین .............دریغا چه زود گذشت !
بادرودی پاک
دیروزچه خوش بودوشیرین............................................................دریغاچه زود گذشت .
دفتر خاطرات خوشی هایم را که در ذهنم ورق می زنم ، می بینم دیروز زیبا بود چون با تو بودم و با او بودم ، چون باهم بودیم .
یاد آن روزها که باهم روی خاک پاک روستا بازیهای کودکانه داشتیم ، شکار پرنده و غروق شکنی آببندانها ، به دبستان رفتن و درس و مشق خواندن ، چه روزهای خوبی بود ، آن شادیهای کودکانه که باهم می خندیدیم .امروز افسوس از آن دارم که در این تنهایی از عمق وجود خود نمی خندم و دلم شادنیست .
چون تو با من نیستی
چون او با ما نیست
واینکه ما با هم نیستیم...
فاصله آنقدر زیاد شد تا اینکه مرا بسمت افسرده شدن می بردو می خواهد مرا همچون جسم تنهای بدون تنوع و دلخوشی نگه دارد و چهره مرگ را بیشتر در ذهنم آشنا سازد.
شما هم مثل بنده احساس نمی کنید که عزیزانی را دوباره دور و بر خود حس کنی و خاطرات شیرین کودکی را به همراه دوستانت که صاحبان خاطره اند ، مرور کنی؟؟
امروز را در حسرت صمیمیتهای دیروز سیر می کنم و به امید خنده های فردا دل را زنده نگه می دارم ، به فردایی که ((باهم)) خواهیم خندید .
خسته ام از این همه فاصله ها ، دل شکسته ام از این همه غربت و تنهایی، می خواهم باری دیگر باهم باشیم و باهم بخندیم ، تو نیز چنین هوایی در سر می پروانی ((مگرنه؟))
می آیی که یکبار دگر باهم باشیم و بخندیم ؟ اینجا من و او به انتظار تو نشستیم و چشم به راه که آیا تو می آیی که دوباره((ما))شویم؟
ادامه دارد...
گرچه امشب غزل نمی بارد ذهن ما در قصیده ها گم شد
می شود راه مثنوی طی کرد بازهم سرپناه مردم شد
آب را باید ابتدا فهمید بلکه درگیر هر تلاطم شد
دل برید از تمام اما ها رفت ودر عاشقی تجسم شد
سهم ما از تمام هرچه که بود عاقبت خوشه های گندم شد
چه تفاوت کند دراین غوغا تا بگویند رفت وچندم شد
آرزو را دوباره باید کشت
مثل آثار ضرب سر انگشت